تبلیغات
Dordikesh - عشق ؟
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ



طفلی کنجکاو می پرسید :  ایها الناس عشق یعنی چه ؟

دختری گفت : اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت : بچه ساکت باش بی ادب . این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست . سالکی گفت : راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت : عین و شین است و قاف ، دیگر هیچ

دلبری گفت : شوخی لوسی است . تاجری گفت : عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت : عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت : یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا : گناه بی بخشش

 

 واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

 

 محتسب گفت: منکر عظما ست

قاضی شهر عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

 

 پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم



نوشته شده توسط :sara shayan
یکشنبه 15 اسفند 1389-04:55 ب.ظ